تبليغاتX
( نوای دل )

( نوای دل )

( عشق مانند درياست و دوست داشتن مانند شنا کردن در درياست ... )

  دیر گاهیست كه تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

بازهم قسمت غم ها شده ام

دگر آیینه ز من بی خبر است

كه اسیر شب یلدا شده ام

من كه بی تاب شقایق بودم

همدم سردی یخ ها شده ام

 كاش چشمان مرا خاك كنید

تا نبینم كه چه تنها شده ام

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 18:31 توسط آرام |

شب سردی است و من افسرده

راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

میکنم   تنها     از جاده عبور

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غمها.

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی.

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است.

هر دم این بانگ بر آرم از دل:

وای این شب چقدر تاریک است!!

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است.

دیگران را هم غم هست به دل

غم من لیک غمی  غمگین است....

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 21:8 توسط آرام |

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

 سیب را دزدیدم!!!

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا؟؟؟

خانه کوچک ما سیب نداشت

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 20:30 توسط آرام |

 

به نام او که خالق زیبایی و عشق و دوستی و مهربانیست

به نام آن كه گل را رنگ و بو داد ز شبنم لاله ها را آبرو داد

 به گل بخشيد حسن و دل ستاني به بلبل داد عشق و نغمه خواني

تقدیم به تو نازنین مهربونم

    

آری آغاز دوست داشتن زیباست

گرچه پایان راه نا پیداست

من به پایان دگر نمی اندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 21:33 توسط آرام |